Leave Out All The Rest
حمام می روی و مسواک می زنی و دکمه های شلوارت را می بندی و دست ِ آخر هم کمربند. صدای برادرت از آن دوردست ها می آید و من دست می برم لای موهای نرم و کم پشتم و برای اولین بار توی شش ماه، سعی می کنم چیزی باشم که نیستم، به ۳۰ ثانیه نکشیده خسته می شوم و می گویم ببخشید، نمی شود. تو هم با همان حالت ِ نرم ِ بالشتی،(درست مثل شِکَمَت) می گویی ع ِ ب ندارد. و من یکهو می فهمم چه قدر دلم می خواهد یکی بم بگوید ع ِب ندارد. یکی که نرم و ژله ای و بالشتی باشد و هی دم دم به آدم بگوید ش ش ش، عیب ندارد. عیب ندارد. عیب ندارد.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۰ ب.ظ توسط سابافالا