بیابان

 

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود

جز وحشتم نیفزود

جز وحشتم نیفزود

جز وحشتم نیفزود

.

.

.

 

بن بست

 

خیلی مزخرف است اگر به سین جواب بدهم که : نه، چون دست و دلم به سمت آن دی وی دی های کادویی نمیرود. آن هم هربار، هربار، هربار که ازم می پرسد بقیه پالپ فیکشن لعنتی را دیدم یا نه. شاهکار  ِ تارانتین کوئنتینو و بعد هم عین بچه هایی که خرابکاری هاشان را تماشا می کنند، پق، بزند زیر خنده. فقط باید بگذارم خنده اش تمام شود و همانطور که گوشه ناخنم را با دندانم می کنم بگویم نه. یک "نه"ی دردناک پشت بندش یک صورت ِ چین خورده.

نمی خواهم با سین حرف بزنم. نمی خواهم با کسی حرف بزنم. می خواهم صورتم را مثل ِ عروسک های بی حال انگلیسی مات کنم که کسی چیزی دستگیرش نشود. بعدهم کتاب هایم را، آهنگ هایم را کول کنم ببرم یک جایی که آدمها نیازی به خواب ندارند.


(۱) : اگه می خوای بدونی، من همیشه بساطمو کنار یه دیوار  ِ بلند پهن می کنم. دیوار  ِ بلند  ِ یه بن بست.

(۲) : بعد یکی بیاید توی این وضعیت از گردنت آویزان شود برای بوسیدن گونه های ترک خورده ات...

 

سایمون! تولدت مبارک.

 

انگشت می کشم روی بینی ایوان مک گرگور جوان، روی کتاب "چهره مرد هنرمند در جوانی" و به خودم می گویم باید بخوانمش، اگر سایمون باز هم کرمش نگیرد و آخرهایش را پیش پیش نگذارد کف دستم. روی تخته نوشته ام بایبل. باید یک از همین بعد از ظهر های که لذت سنگینی توی کیف پولم بی قراری می کند، راننده سرویسم بکارم پشت در  ِ کتاب فروشی و منتظر شوم آقای شمس یک لبخند پر کش و قوس حواله ام کند که : دویدین؟ منم نفسم بالا نیاید که بگویم نه. و بعدهم کتاب عتیقه با آن جلد قرمز آرکائیکش...

موسیقی شعر را از طبقه بالای کتابخانه آورده ام پایین. از فرداست که یک ریز در گوشی به پرلا بگویم "یکی دیگر از مبتلایان به استیتک ابتذال" و دوتایمان، پق، بزنیم زیر خنده.

Criminaly Vulgar

 

تو، تو یکی دهنتو ببند.

 


 (۱) : از تکواژها فقط تصریفی هاشان را بلدم بشمارم، با انگشت. نقد داستانها را هم می گذارم پای ذهن تو در تو ای که خوب بلد است همه چیز را با آب دهن ِ "ذهنیت" به هم بچسباند و اسمش را می گذارم "ارائه تحلیل شخصی". زبان شناسی هم قضیه دال و مدلول است و چیزهای نامربوط دیگری که مهم نیستند. مثنوی هم که عرفان است، خوب گریه های شبانه طولانی مدت من هم گونه ای از عرفان مدرنیته، فقط "جور"شان فرق دارد.

(۲) : بیزار. بیزار و ناامید.

(۳) : تو، تو یکی دهنتو ببند.