من فقط یک پستچی بودم و نه بیشتر

تو فقط یک نامه بودی و نه کمتر

انتخاب من فقط، رسوندنت بود،

مال ِ من نبودی، پس رسوندمت زود.

 

تو همراه ِ من بودی، نه مال ِ من...

تو اجبار  ِ من بودی، نه بال ِ من...

 

تو ببخش که مست شدم از بوی جوهر

من یه کاغذخوار  ِ ساده ام، نه بیشتر

به گناه میل دارم و صدها برگه

واسه این پستچی ِ خوب، وسوسه مرگه.

 

هیچ ربطی که ندارد هیچ، کلی هم تخمی است. کلن گفتم. حالا هرچی.