من؛ خدا؛ پینک فلوید.
× در آنچه ذیلاً میآید؛ منظور از موسیقیِ مدرن، برای نگارنده، ژانر «راک» بوده است و تمامی آن چه تاریخچهی موسیقی میگوید این ژانر پشتِ سر گذاشته است.
در برابر دوراههی موسیقی کلاسیک و موسیقی مدرن؛ من همیشه موسیقی مدرن را ترجیح دادهام. موسیقی کلاسیک هرگز برای من دریچهی به عوالم «انسانی» نبوده است. بارزترین و پررنگترین تصویری که ــ بعد از شنیدن آهنگهای کلاسیک مختلف ــ پشت پلکهایم میبینم؛ دنیای طبیعی گاهن پیچیدهای است، با نورهای مختلف، انگار که برای لحظهای خدا از آن جا عبور کرده باشد؛ و مسلمن اثر از انسانِ حقیر آن دور و بر نیست. درست برعکس، از اولین بارهایی که با موسیقی راک آشنا شدم و صدای گیتار الکتریک، از پردهی گوشم به خونم و از آنجا مستقیمن به قلبم سرایت کرد، به این نتیجه رسیدم که صدای گیتار الکتریک طیف وسیعی از تمامی عواطف انسانی را در برمیگیرد (خشم که شناخته شده ترین لحن برای گیتارالکتریک است؛ طغیان، اندوه، عشق، مانیا و جنون، فقدان و وابستگی، مرگ و بینهایت امکان زندگی از دست رفته.) و فهمیدم دوگانهی موسیقی کلاسیک و مدرن، به دوگانهی خدا و انسان میماند و طبیعتن پِرفورم کردنِ نقش انسان بر دوش موسیقی مدرن است و بس.
یک سال و اندی پیش بود که من بعد از مدتها شروع کردم به پینکفلوید گوش دادن به طرز جدیتری. آن چیزی پینک فلوید را از تمامی گروههای راکی که آمدهاند ــ و به نظرم چه آنهایی که میآیند ــ جدا میکند؛ دنیای خودساختهی انسانی پینک فلوید است. پینک فلوید ــ با تمرکز روی آلبوم «نیمهی تاریک ماه»1 ــ از همهی آن چیزهایی حرف میزند که یک انسان در طول زندگیش به طور مستقیم و غیر مستقیم با آنها درگیر میشود؛ و حتی میجنگد؛ مثل پول، جنون، زمان و حتی تمایز جامعهشناختی بین هویت «خود و گروه یکسان جامعهپذیر شده» و «آن دیگری».2
تمایز از آنجا آغاز میشود که شیوهی پینک فلوید برای بیان این روایتها از زندگی انسان؛ خیالانگیزتر از شیوهی معمولیست که هر کس دیگری تاکنون به کار گرفته است. تجربهی مشابه طرفداران این گروه موسیقی نشان میدهد همهی آنها کم و بیش حسّ این را دارند که هنگام گوش دادن به روایتهای این گروه، حس میکنند وارد دنیای جدیدی شدهاند که در آن همهچیز در اوجِ مشابه بودن با عوالم انسانی، به طرز خیالانگیز و متفاوتی، تازه و دور از واقع به نظر میرسد و این همان دنیای ساختهی پینک فلوید است. اعضای این گروه این گونهی عجیب فضاسازیشان را تا حد زیادی مدیون مغزِ متفکر و از دست رفته ــ نه فقط به معنی درگذشته؛ بلکه نیز به معنای هرز شده ــ شان، سید برت هستند. پینک فلوید تا مدّتها صرفن نقش انتقال هپروتی را داشت که که برت بعد از مصرف مواد مخدر تجربه میکرد؛ و شاید بالاخره این گروه موفق شد این دنیا را بدون استفاده از مواد مخدر به ما نشان بدهد.
بعد از این که این دوگانهی صریح و پررنگِ موسیقی کلاسیک ــ مدرن/ خدا ــ انسان مشخص شده، شاید حالا متوجه ارزش تجربهی شنیدن پینک فلوید از زبان ارکستر فیلارمونیک لندن بشویم. حسّی که شخصن داشتم، این بود که داستان انسان را، و روایت انسانی از زندگی را، از زبان کائنات مقتدر بشنوم. به نظر میرسید که خدا کمی نزدیکتر آمده باشد، این دفعه نه برای این که با ما به شیوهی تحکمآمیز همیشگیش حرف بزند؛ بلکه برای این که کمی بیشتر، داستان ما آدمها را از زبان خودمان، و به زبان خودش، گوش بدهد.
1ــ Dark Side Of The Moon
2ــ اشاره به آهنگهای Money، Brain Damage، Time و در نهایت Us And Them.