۱. نشسته‌ام توی تاریکی. برق‌ها را روشن نمی‌کنم چون کنترل از راه دور ندارند. بگذریم که سینما پارادیزو را نصفه ول کردم، چون فیلم بامزه‌ای بود و به نظر من رسید که من حقّ ِ خندیدن ندارم امروز.

۲. باید یکی را پیدا کنم، یکی که اهمیّت بدهد. بعد برایش توضیح بدهم چرا این‌ کار را کردم. یکی که گوش بدهد. برایش دقیق و منظم توضیح بدهم که چرا آرام دست کرده‌ام توی شکمم و قلبم را درآورده‌ام انداخته‌ام یک گوشه. حالا شاید بعدن یک قلب جدید جایش دربیاید.

۲.۵. بعد اگر قهر نبودم با تو، اگر قهر نبود با تو، اگر گه نبودی، اگر بَد نشده بودی، اگر هر کوفت ِ دیگری، می‌توانستیم دوباره آن بریدگی حاشیه‌ی پارک را برویم بالا و من یادم برود این خیابان چه قدر سربالایی است.

۳. خوب می‌شم. خوب می‌شم. خو...