قبل از این که همه‌ی کابوس ها دوباره شروع شوند، می‌چرخم. نفس می‌کشم. خواب‌های عمیق می‌بینم. صورتم را با آب خنک می‌شورم و ناخن هام را لاک می‌زنم و با سرخوشی همه‌ چیز را می‌جوم. دست دراز می‌کنم، صدای آهنگ را بلند می‌کنم. اما نه خیلی بلند. با کرت کوبین داد می‌زنم: دنت اکسپکت می تو دای فور می...

سیاهی تمام شد. تمام سلول‌های بدنم این را فهمیده‌اند.