امشب باید بگذارم جرد لتوی عزیزم هر چه دلش می‌خاهد بگوید. باید همه‌ی آن حس ِ "خانوم شما فوبیاي آسیب‌پذیری داری" و آن لبخند حرفه‌ای را بیاورم تا لبه‌ی جانم و بگذارم جرد لتو بگویدشان:

انمی آف ماین، آیل فا.ک یو لایک د دویل...

و یادم برود جاودانه نیستم. و فکر کنم من درست همان جایی ایستاده‌ام که مرد تن به تن های مردانه‌ی داستان، با دندان‌هایش گلوی دشمن ِ داستان را پاره می‌کند و منم که تغذیه می‌شوم.

پ ن : احتمالن در جلسه چهارم بهش بگویم من هرگز با جنسیتم کنار نیامده‌ام. که یک نگاه به دایره لغات فریبنده‌ي کذایی‌م بکند دستش می‌آید.

پ ن : اگر جرد لتو نبود بیشتر از این‌ها می‌مردم. اگر متیو بلامی نبود. اگر آقای سی نبود. خانم فروتی نبود.

 پ ن : یک تکه از من هست که روی آن نیمکت های یخ زده‌‌‌ی نو، چسبیده به تن ِ گرم و نرم و خوشبوی سایمون. کنده هم نمی‌شود انگار.